تبليغاتX
مبین

مبین

قرآن - حديث

+ نوشته شده در  87/08/11ساعت 11:37  توسط مبین  | 

+ نوشته شده در  87/08/11ساعت 11:36  توسط مبین  | 

شمه‏ اى از فضايل خديجه

 

اين حديث در كتابهاى حديثى شيعه و اهل سنت آمده كه ‏رسول خدا-صلى الله عليه و آله-فرموده:

«كمل من الرجال خلق كثير و لم يكمل من النساء الآمريم،و آسيه امراة فرعون،و خديجة بنت‏ خويلد،و فاطمة بنت محمد» (1) يعنى از مردان گروه زيادى به كمال رسيدند ولى از ميان ‏زنان جز چهار زن كسى به مرحله كمال نرسيد:مريم،و آسيه‏ همسر فرعون،و خديجه دختر خويلد،و فاطمه دختر محمد.

و در حديث ديگرى كه ابن حجر در كتاب الاصابه و ديگران‏از ابن عباس روايت كرده ‏اند اينگونه است كه گويد: رسول ‏خدا(ص)چهار خط روى زمين ترسيم كرده آنگاه فرمود:

«افضل نساء اهل الجنة خديجة،و فاطمة و مريم و آسية‏». (2)

يعنى برترين زنان اهل بهشت:خديجه و فاطمه و مريم وآسيه هستند...

و در روايت ديگرى كه او و ابن عبد البر و ديگران از رسول ‏خدا(ص)با مختصر اختلافى روايت كرده ‏اند اينگونه است كه فرمود:

«خير نساء العالمين اربع،مريم و آسيه و خديجه و فاطمه‏» (3) يعنى بهترين زنان جهانيان چهار زن هستند:مريم و آسيه وخديجه و فاطمه.و از عايشه روايت كرده ‏اند كه گويد:هيچگاه‏ نمى ‏شد كه رسول خدا از خانه بيرون رود جز آنكه خديجه را ياد مى ‏كرد و ستايش و مدح او را مى ‏نمود،تا اينكه روزى طبق همان شيوه ‏اى كه داشت نام خديجه را برد و او را ياد كرد، دراينوقت رشك و حسد مرا گرفت و گفتم:

«هل كانت الا عجوزا فقد ابدلك الله خيرا منها». (4)

خديجه جز پيرزنى بيش نبود در صورتى كه خداوند بهتر از اوبهره تو كرده.!

عايشه گويد:در اينوقت رسول خدا-كه اين سخن مرا شنيدغضبناك شد بحدى كه از شدت غضب موهاى جلوى سرآن حضرت حركت كرد آنگاه فرمود:

«و الله ما ابدلنى الله خيرا منها،آمنت اذ كفر الناس،و صدقتنى‏و كذبنى الناس،و واستنى في مالها اذ حرمنى الناس و رزقنى الله‏م نها اولادا اذ حرمنى اولاد النساء».

بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنى به من نداده،او بود كه‏ بمن ايمان آورد هنگامى كه مردم كفر ورزيدند،و او بود كه مراتصديق كرد و مردم مرا تكذيب نموده(و دروغگويم خواندند)واو بود كه در مال خود با من مواسات كرد(و مرا بر خود مقدم ‏داشت)در وقتى كه مردم محرومم كردند،و از او بود كه خداوندفرزندانى روزى من كرد و از زنان ديگر نسبت ‏بفرزند محروم م‏ساخت.

عايشه گويد:با خود گفتم:ديگر از اين پس هرگز به بدى اورا ياد نخواهم كرد (5) .

و در روايت اربلى در كشف الغمه اينگونه است كه على ‏عليه السلام فرمود:روزى نزد رسول خدا(ص)نام خديجه سلام‏الله عليها برده شد و رسول خدا(ص)گريست.عايشه كه چنان ‏ديد گفت:

«...ما يبكيك على عجوز حمراء من بنى اسد؟فقال صدقتنى اذكذبتم و آمنت‏بى اذ كفرتم،و ولدت لى اذ عقمتم،فقالت عايشه:

فما زلت اتقرب الى رسول الله-صلى الله عليه و آله-بذكرها» (6) يعنى چه گريه‏اى است كه براى پيرزنى سرخ رو از بنى اسدمى ‏كنى؟

رسول خدا فرمود:او مرا تصديق كرد هنگامى كه شمات كذيبم كرديد.و بمن ايمان آورد در وقتى كه شما كافر شديد.

و براى من فرزند آورد كه شما نياورديد!

عايشه گويد:از آن پس پيوسته من با ياد خديجه و با نام او به ‏رسول خدا تقرب مى ‏جستم.(و هرگاه مى ‏خواستم رسول خدابمن توجه كرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خديجه شروع مى ‏كردم).

و در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت آمده كه رسول‏ خدا خديجه را به خانه ‏اى در بهشت مژده داد كه در آن دشوارى ورنجى نخواهد بود (7) و سلام خداى تعالى را كه بوسيله جبرئيل براى خديجه آورده ‏بود به وى ابلاغ (8) فرمود و خديجه نيز در پاسخ عرض كرد:

«...الله السلام و منه السلام و على جبرئيل السلام...» (9)

و در حديثى كه عياشى در تفسير خود از ابى سعيد خدرى‏روايت كرده اينگونه است كه رسول خدا(ص)فرمود.در شب‏ معراج هنگامى كه بازگشتم به جبرئيل گفتم:آيا حاجتى ‏دارى؟گفت:

«حاجتى ان تقرا على خديجه من الله و منى السلام...».

حاجت من اين است كه خديجه را از سوى خداوند و از سوى‏ من سلام برسانى.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئيل را به‏ خديجه ابلاغ فرمود،خديجه در پاسخ گفت:

«ان الله هو السلام،و منه السلام،و اليه السلام‏» (10) .

و بالاخره خديجه سلام الله عليها همان بانوى بزرگوار است ‏كه به اجماع اهل تاريخ نخستين زن و يا نخستين انسانى است‏ كه به رسول خدا(ص)ايمان آورد...

و وسيله آرامشى براى آن حضرت در برابر طوفانهاى حوادث‏ سهمگين و اندوه‏هاى فراوان آغاز رسالت ‏بود...

و با ايثار مال فراوان خود براى پيشرفت اسلام در روزهائى ‏كه اسلام نياز شديد به بودجه داشت ‏بزرگترين حق را بر همه‏ مسلمانان جهان تا روز قيامت دارد...

و سخت ‏ترين مشكلات را بخاطر حفظ ايمان بخدا و دفاع ازاسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد.

---------------------------------------------------------------

پى ‏نوشتها:

1- مجمع البيان ج 5 ص 320 تفسير كشاف ج 3 ص 250،تفسير ابن جرير ج 3ص 180.

2-الاصابه ج 4 ص 366.اسد الغابه ج 5 ص 437.خصال صدوق ج 1 ص 96.

3-الاصابه ج 4 ص 366،و استيعاب ج 2 ص 720 و 750 و تفسير ابن جريرج 3 ص 180 و م جمع الزوائد هيثمى ج 9 ص 223.اسد الغابه ج 5 ص 437.

4-لابد-طبق اين روايت-منظورش از بهتر،خودش بوده كه جوان و دختر بوده است!

5-اسد الغابه ج 5 ص 438.الاصابه ج 4 ص 275.

6-بحار الانوار ج 16 ص 8.

7-بحار الانوار ج 16 ص 11.و الاصابه ج 4 ص 275.و اسد الغابه ج 5 ص 438.

8-الاصابه ج 4 ص 274 و اسد الغابه ج 5 ص 438.

9-بحار الانوار ج 16 ص 11.

10-سفينة البحار ج 1 ص 379.

درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 2 صفحه‏55

 

+ نوشته شده در  87/06/21ساعت 11:39  توسط مبین  | 

به ياد بهترين همسر پيامبر: خديجه

 

از رسول اكرم(ص) احاديث فراوان در مناقب حضرت خديجه(س) رسيده است، كه به گوشه اي از آنها اشاره مي كنيم:
1. هر روز خداوند، چندين بار با وجود خديجه بر فرشتگان مباهات مي كند.
2. او به من ايمان آورد، هنگامي كه ديگران به من كفر مي ورزيدند، او مرا تصديق نمود، هنگامي كه ديگران انكار مي كردند، او همة ثروتش را در اختيار من قرار داد هنگامي كه ديگران دريغ مي ورزيدند. خداوند منّان از او به من فرزند عنايت كرد ولي ديگران را محروم ساخت.
3. بهترين بانوان عالميان عبارتند از : مريم دخت عمران، آسيه دخت مزاحم، خديجه دخت خويلد و فاطمه دخت محمد.
4. برترين بانوان بهشت عبارتند از: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون.
5. چهار بانو هستند كه بانوي بانوان بهشتي اند و آنها عبارتند از: مريم، خديجه، آسيه و فاطمه.
6. در ميان بانوان عالم تنها چهار بانو به حد اعلاي كمال رسيده اند و آنها عبارتند از : مريم ، خديجه ، آسيه و فاطمه.
7. خديجه پيش از همه بانوان عالم، به ايمان به خدا و رسول خدا سبقت گرفت.
8. ديگر كجا همانند خديجه يافت مي شود كه مرا تصديق نمود، هنگامي كه ديگران تكذيب مي كردند، و در پيشرفت دين خدا يار و مددكار من بود و ثروتش را در اين راه هزينه كرد.
9. بهشت به چهار بانو مشتاق است و آنها عبارتند از : مريم، خديجه فاطمه و آسيه.
10. خديجه بهترين امّهات مؤمنين و برترين آنها و بانوي بانوان عالميان است.
11. محبت خديجه را خداوند در دل من قرار داده بود.
12. من او را از اعماق دل دوست داشتم.
13. من دوستداران خديجه را نيز دوست مي دارم.
14. هرگز خداي متعال همسري بهتر از خديجه به من عطا نكرد.
15. نه، هرگز خداوند بهتر از خديجه را به جاي او جايگزين نكرد.
16. من كارفرمايي نديدم كه نسبت به كارگزارانش از خديجه بهتر و حق شناس تر باشد.
17. هيج ثروتي همانند مال خديجه مرا سود نبخشيد.
18. خداوند از ميان زنان چهار بانو برگزيد : مريم، آسيه، خديجه و فاطمه.
19. خداوند علي، حسن، حسين، حمزه، جعفر، فاطمه، و خديجه را بر جهانيان برگزيد.
20. خطاب به عايشه: از خديجه اينگونه سخن مگو، او نخستين بانويي بود كه به من ايمان آورد، او براي من فرزند آورد و تو محروم شدي.

+ نوشته شده در  87/06/21ساعت 11:34  توسط مبین  | 

مجله پژوهشهاي قرآني شماره 53

 

 ويژه تفاسير معاصر شيعه مقالات اين شماره در لينك زير ببينيد

ويژه تفاسير معاصر شيعه

 

 

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 10:11  توسط مبین  | 

كتاب «سوره‌های قرآن؛ درونمايه‌ها و محورها» منتشر شد

 

 

چاپ نخست كتاب «سوره‌های قرآن؛ درونمايه‌ها و محورها»، تأليف آيت‌الله سيد «محمدتقی مدرسی» وارد بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه مؤسسه علمی ـ فرهنگی دارالحديث، در اين كتاب، اهداف و درونمايه‌های هر سوره از قرآن مجيد بيان شده است.

اين كتاب با هدف دسترسی آسان به درونمايه‌های سوره‌های قرآن و بررسی ويژگی‌هايی نوشته شده است كه سوره‌ها را ازهمانندهای خود جدا می‌كند.

كتاب سوره‌های قرآن شامل 415 صفحه است كه 114 سوره قرآن را در برمی‌گيرد و در هر بخش به معرفی مضمون سوره پرداخته و نوع تفاوت آن را با سوره مشابه بيان می‌كند.

اين كتاب باشمارگان 3000 جلد و قيمت 35000 ريال به‌همت بنياد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی وارد بازار نشر شده است.

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 10:6  توسط مبین  | 

مؤلفه های نوآوری و شکوفایی در آیات و روایات؛ نواندیشی جوهره تفکر دینی

 

نوآوري به معني ابتكار، ابداع و در مواردي نيز به معني بدعت گذاري است. نوآوري ريشه در ادراك دارد و در اثر ديدن اشيا و پديده ها از زاويه هاي نو و گاهي نيز محصول خلاقيت در انسان است؛ و از اين رو پيوند عميق و ارتباط وثيقي با خلاقيت دارد. نوانديشي وصفي براي فرد يا جامعه اي است كه داراي انديشه هاي نوين است.......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 10:2  توسط مبین  | 

پیوستگی سوره؛ تحولی در تفسیر قرآن در قرن بيستم

 

مستنصر مير در اين مقاله توجه به پيوستگي سوره ها را در تفسير قرآن به عنوان تحولي در تفسير قرآن در دوره معاصر بر شمرده است.

براي مطالعه مقاله  اينجا را كليك كنيد.

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 9:59  توسط مبین  | 

امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ و ارسال پرده كعبه

 

در شماره (25) فصلنامه میقات حج، [1] صفحه 84 در مقاله‏اى با عنوان «جامه كعبه معظّمه در طول تاريخ»، نوشته دكتر السيد محمّد الدقن وترجمه آقاى دكتر هادى انصارى، سابقه پوشش كعبه در زمان پيغمبر و خلفا (ابوبكر و عمر و عثمان) مطالبى آورده و نوشته است كه آن را در كجا مى‏بافتند و چگونه به مكّه مى‏آوردند و كعبه را پوشش مى‏دادند.  پس از آن چنين آورده است:

«امّا [حضرت] على بن ابى طالب عليه‏السلام را هيچ يك از مورّخان ياد نكرده‏اند كه جامه‏اى را بر كعبه قرار داده باشد. آنان علّت اين مطلب را درگيرى آن حضرت در جنگها و فتنه‏هاى داخلى، كه دولت اسلامى را پس از قتل عثمان گرفتار نمود، دانسته‏اند.»[2]

مأخذ اين نقل را در «پى‏نوشتها» به شماره 30 «اخبار مكّه» ازرقى، ج1، ص252 و 253» يادداشت كرده است.[3]

ازرقى مورّخ مكّه گفته است: «هيچ يك از مورّخان يادنكرده‏اند كه حضرت امير المؤمنين عليه‏السلام جامه‏اى بر كعبه پوشانده باشد»، در حالى كه در روايات درباره اهل بيت عليهم‏السلام عكس آن است.

در كتاب نفيس و معتبر «قرب الاسناد» تأليف محدّث ثقه بزرگوار عبداللّه‏ بن جعفر حميرى از دانشمندان بزرگ ما در اواخر سده سوّم هجرى و زنده در سنه 300 هجرى، به سند خود از امام جعفر صادق عليه‏السلام و آن حضرت از پدرش امام محمّد باقر عليه‏السلام روايت كرده است كه فرمود:

«على عليه‏السلام پرده كعبه را همه ساله از عراق مى‏فرستاد.»[4]

كتاب قرب الاسناد حميرى نخستين بار به امر آيت اللّه‏ العظمى بروجردى رحمه‏الله مرجع مطلق عصر، چاپ و منتشر گرديد.

مى‏دانيم كه على عليه‏السلام در زمان خلافتش در عراق بوده است و «درگيرى آن حضرت در جنگها و فتنه‏هاى داخلى، كه دولت اسلامى را پس از قتل عثمان گرفتار نمود»، مانع از آن نبوده است كه آن حضرت ارسال پرده خانه خدا را فراموش كند، بلكه با همه شورش‏ها و سركشى‏هاى مخالفان و جنگهايى كه بر ضد حضرت راه انداختند، آن امام عظيم الشأن هر سال پرده كعبه را از عراق مى‏فرستاد تا كعبه را با آن پوشش دهند.

جاى تأسّف است كه نويسنده محترم چنين كتابى از «پوشش كعبه در طول تاريخ» سخن بگويد و اظهار كند كه تمام خلفا و امراى اسلامى در اين انديشه بوده‏اند غير از على عليه‏السلام ! و از اين خبر مهمّ و جالب بى‏خبر باشد!

در همين صفحه كتاب «قرب الاسناد»، حميرى باز به سند خود از امام صادق و آن حضرت از پدرش امام باقر عليهماالسلام روايت مى‏كند كه: «على عليه‏السلام اجازه داد امان نامه برده مسلمان براى مردم قلعه‏اى (كه در آن متحصّن بودند) نافذ باشد و فرمود: او هم از مسلمانان است.»[5]

اين را داشته باشيد و نگاه كنيد به نوشته ياقوت حموى در «معجم البلدان» در لفظ «سُهرياج» كه مى‏نويسد: شهرى در فارس بوده است. از فضيل بن زيد رقّاثى روايت شده كه گفت: در زمان حكومت عبداللّه‏ بن عامر بن كريز، سُهرياج را محاصره كرديم. او به فارس رفت تا آن جا را فتح كند. روزى تصميم گرفتيم آن را فتح كنيم، رفتيم و جنگيديم و به لشكرگاه برگشتيم. برده‏اى از ما در محلّ ماند. او پس از بازگشتِ ما امان نامه‏اى نوشته و به تيرى بسته و براى آنها به درون قلعه رها كرده بود. روز ديگر كه به جنگ رفتيم ديديم اهل قلعه بيرون آمدند و گفتند: «اين امان نامه شماست كه به ما داده‏ايد، و ديگر نبايد با ما جنگ كنيد.»

ما موضوع را نوشتيم و براى عمر به مدينه فرستاديم. او هم جواب داد: «برده مسلمانان از مسلمانان است و امانى كه داده است مثل امان نامه خود شماست، امان او را نافذ بدانيد. ما هم آن را تنفيد كرديم.»[6]

وقتى اين را در «معجم البلدان» ياقوت ديدم، مانند موارد مشابه ديگر، حدس نزديك به يقين زدم كه خليفه عمر، موضوع را در شوراى صحابه مطرح كرده و جوابى كه داده است، همان سخن باب مدينه علم پيغمبر، حضرت امير مؤمنان على عليه‏السلام است.[7] و سالها بعد كه اين حديث را در قرب الإسناد ديدم، متوجه شدم مطلب همان است كه حدس زده بودم، و اينك شما آن را به نقل از امام صادق و امام باقر عليهماالسلام نوادگان معصوم آن بزرگوار مى‏بينيد كه آن را على عليه‏السلام فرموده است. قطعا مورخان از آنها بى‏اطلاع نبوده‏اند، ولى چقدر حق كشى نموده‏اند كه آن را به تبع عمل حكام بنى‏اميّه و بنى‏عبّاس كه سعى در خاموش ساختن فضائل و مناقب آن حضرت داشته‏اند، ناديده گرفته و كتمان كرده‏اند!

به مناسبت «الكلام يجرّ الكلام» مى‏گويم: در جايى ديدم كه روزى منصور خليفه عبّاسى نشسته بود و مگسى مرتب روى صورت او مى‏نشست و مزاحم بود. منصور از مقاتل‏بن سليمان مفسّر پرسيد: مى‏توانى بگويى خداوند اين مگس را براى چه خلق كرده است؟ مقاتل گفت: «ليذلّ الظالمين»؛ «براى اينكه ستمگران را به ستوه آورد!»

من همان موقع خيلى بعيد مى‏دانستم كه اين سخن مقاتل بن سليمان مفسّر در محضر خليفه مهيبى چون منصور باشد و مقاتل چنين جرأتى از خود نشان دهد و چنين سخنى در جواب خليفه بگويد. بعدها در شرح حال امام صادق عليه‏السلام ديدم كه منصور اين پرسش را از آن حضرت كرده و آن وجود مقدّس اين پاسخ را داده است، آن هم بدين گونه: «ليذلّ به الجبابرة»؛ «براى اين كه جبّاران را ذليل كند.»[8]

فقط ذوات مقدّس ائمّه معصومين بوده‏اند كه چنين برخوردهاى بى‏مهابايى با طواغيت داشته‏اند. ببينيد تاريخ و مورّخان چه بى‏انصافى‏ها نموده‏اند و چه حق‏كشى‏ها كرده‏اند!


[1] . پایگاه حوزه مجله میقات حج شماره 28، امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ و ارسال پرده كعبه.

[2] . ميقات حج، شماره 25، ص91

[3] . ميقات حج شماره 25، ص97

[4] . قرب الاسناد، چاپ سنگى، ص65

[5] . إنّ عليّا عليه‏السلام اجازه امان عبد لأهل حصن وقال هو من المسلمين.

[6] . «انّ العبد المسلم من المسلمين ذمّته كذمّتهم فلينفذ امانه فانفذناه». معجم البلدان، چاپ دار صادر بيروت، ج3، ص260. ياقوت در آخر مى‏گويد: بعضى گفته‏اند كه عرب قعله يراف را «سُهرياج» مى‏ناميد.

  [7] . اين سخن از خليفه عمر معروف است كه بارها گفته است: «لا ابقانى اللّه‏ فى معضلة ليس لها ابوالحسن»؛ «خدا نكند مشكلى براى من پيش بيايد كه على نباشد آن را حل كند.»

[8] . كشف الغمّه، ج2، ص158 

 
   
 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 16:1  توسط مبین  | 

فهرستواره موضوعي مقالات علي شناسي

 

اگر قصد داريد بر اطلاعات علي شناسي خود بيفزاييد حتماً اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 15:28  توسط مبین  | 

صد مقاله درباره نهج البلاغه

 

اگر قصد داريد با اقيانوس بيكران معارف نهج البلاغه آشنا شويد...

اگر مي خواهيد عطش معرفتي خود را با آب زلال چشمه سار ولايت سيراب كنيد...

 اگر دنبال حقيقت هستيد ........

اينجا را كليك كنيد: نهج البلاغه شناسي

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 14:46  توسط مبین  | 

نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق

 

پروفسور هانرى كربن, محقق و شرق شناس معروف فرانسوي, نهج البلاغه را از مهمترين سرچشمه هايى معرفى كرد كه متفكران شيعه پيوسـتـه از آن سيراب شده اند.
در قسمتى از گفتار او آمده اسـت كـه بـعد از قـرآن و احـاديـث پيامبر اسلام(ص), نهج البلاغه در درجه نخست اهمـيـت قـرار دارد و تفكر فلسفى شيعه به آن وابسته است.
استاد امين نخله, يكى از صاحبنظران مسيحيت, در جواب شخـصى كـه از او درخواست كرده بود كه صد كلمه از نهج البلاغـه را بـراى او انتخاب كند, مى گويد: به خدا قسم نمى توانم.
چگونه از ميان صدها كلمه كهربار تعداد صد كلمه آن را انتـخـاب كنم. من از انتخاب يك كلمه آن هم عاجز هستـم, زيـرا ايـن كـار درست به اين مى ماند كه دانه ياقوتى را از كنار دانه هاى ديـگـر بردارم.
بولس سلامه, استاد شاعر و نويسنده معروف مسيحى لبناني, دربـاره نهج البلاغه مى گويد: نهج البلاغه اثر جاودانه اى است كـه انسـان را به شناخت انديشه بزرگ علـى ابـن طـالـب (عـليـه السـلام) وادار مـى سـازد و هيـچ كـتـابـى جـز قـرآن بــر آن بــرتــرى ندارد.
جرج جرداق نويسنده و اديب معروف مسيحي, نهج البلاغـه را بـيـانى رساتر از هر بيانى دانسته اسـت كـه تـا انسـان هسـت و انديـشه انسانى وجود دارد, با ذوق هنرى و ادبى انسان پيوند ناگسسـتـنى خواهد داشت.
برگرفته شده از مجله مكتب اسلام , ش 4 , سال 40

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 14:38  توسط مبین  | 

نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى

 

در فقه اسلامي متاسفانه كمتر به نهج البلاغه استناد شده است راز و رمز اين نكته را ميتوان در نگاشته ذيل جستجو كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 14:34  توسط مبین  | 

بيستمين همايش علمي ـ تحقيقي مذاهب اسلامي

 نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت سيستان و بلوچستان ، در سال نوآوري و شكوفايي ، بيستمين همايش علمي ـ تحقيقي مذاهب اسلامي را برگزار مي كند.
كميسيون اجتماعي : (نوآوري و تمدن اسلامي )
تعريف تمدن اسلامي و نوآوري
راه هاي وصول به تمدن اسلامي و نقش نوآوري در آن موانع و آسيب ها
كميسيون كلامي: (حيات برزخي)
تعريف حيات برزخي
مراحل حيات برزخي
دلايل حيات برزخي
شبهات و پاسخ ها
كميسيون حديثي: ( جرح راوي بر اساس مذهب)
ديدگاه اهل سنت درباره جرح راوي
ديدگاه اهل تشيع درباره جرح راوي
احاديث و رواياتي كه به خاطر مذهب تضعيف شده اند
 

تذكرات:

1ـ نويسندگان در نگارش مقاله آزاد مي باشند اما ضروري است نوشته آنان فاقد هر گونه اهانت به ساير مذاهب باشد.
2ـ دبيرخانه علمي همايش در ويرايش، تلخيص و چاپ مطالب آزاد است.
3ـ ارايه منابع بر اساس نام كتاب، نويسنده و شماره صفحه به همراه باب و شماره حديث الزامي است.
4ـ مقالات ارسالي حداكثر 25 صفحه تايپي آـ4 باشد. (ارائه ديسكت حاوي اطلاعات به صورت زرنگار الزامي است).
5ـ آخرين مهلت ارسال مقالات 30/9/87 مي باشد.
6ـ پذيرش مقالات به منزله دعوت نويسنده براي حضور در همايش نخواهد بود.


زاهدان ـ ميدان امام علي (عليهم السلام) ـ دانشگاه 59 / صندوق پستي: 973-98135
تلفن: 4-2438121 (0541) / پست الكترونيكي : hamayesh_mazaheb@yahoo.com
قم ـ خيابان شهيد فاطمي ـ نبش كوچه 11 ـ پلاك 175 ـ موسسه آموزشي ـ پژوهشي مذاهب اسلامي
صندوق پستي: 436-37185 / تلفن: 7741412 (0251)

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 16:10  توسط مبین  | 

همايش بين المللي قرآن و روابط بين الملل

 

به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ، همايش بين المللي قرآن و روابط بين الملل 20 بهمن ماه 1387 در دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه برگزار مي شود.
تلفن دبيرخانه: 2222299-0511 نمابر: 2236161
نشاني دبيرخانه: مشهد مقدس. ص پ 1388-91375
از كليه صاحب نظران و محققان محترم دعوت مي شود
جهت دريافت فراخوان همايش به سايت هاي ذيل مراجعه فرمايند:
www.quranresearchs.org

www.sir.ac.ir

همايش ملي پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه
دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه
بنياد پژوهش هاي قرآني حوزه و دانشگاه

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 16:8  توسط مبین  | 

نشست غرب شناسي(2)

سخنران: حجة الاسلام مسجد جامعي

موضوع: دين در اروپاي معاصر

اصولاً‌ موضوع دين در اروپا يعني اخص از غرب به معني كشورهاي صنعتي به ويژه در اروپا در حال حاضر داراي اهميت خاصي است مخصوصاً در آنجايي كه به ما و مسلمانها مربوط مي شود اين به خاطر اين نيست كه خلق‏الله آنجا آدم‏هاي متديني شدند و دين برايشان مهم شده يا انديشه هاي ديني برايشان داراي اهميت شده است اين مسائلي را كه مي گوييم معمولاً بين خودمان مي گوييم بلكه در آنجا دين ضعيف شده و ضعيف تر هم خواهد شد عاملي كه موضوع را مهم مي كند و تقريباً يك جريان جديدي است مسئله اسلام است يعني در طي‌ حدود ده سال اخير و به ويژه از سال 2000 و مخصوصاً ‌بعد از انفجار مادريد در سال 2003 يا 2004 به طور فزاينده اسلام به عنوان بخشي از مسائل واقعي و مورد اطلاع،‌مسائل امنيتي، مسائل اجتماعي، مسائل مبتلا به و روزمره حتي در بين مردم عادي نه خواص مطرح شده است و به خصوص بين طراحان اجتماعي مرتب بيشتر مطرح شده و اين جريان لايه‏هاي مختلفي هم دارد اسلام صرفاً به عنوان يك دين از تاريخ قديم تا حال حاضر و تا رقابتهاي بلوك شرق و غرب مطرح بوده اما الان مديترانه اهميت ويژه‏تري دارد. الان رقابت بين دولتها به آن معني كه در سي سال گذشته بوده نيست كه دو قسمت كاملاً متفاوت از جهان را شاهد باشيد. شمال آفريقا و جنوب اروپا به هم ديگر متصل مي شده و به اعتباري كل اروپا به آفريقا مرتبط مي‏باشد ما در جهاني زندگي مي كنيم كه اين جهان الزامات خودش را دارد.
يك موقعي تا 20 سال پيش بخش غربي اروپا در يك فضايي كاملاً متفاوت با بخش شرقي اروپا زندگي مي‏كرد و هيچ مشكلي هم نبود. يعني مشكلي كه وجود داشت يك مشكل امنيتي در مفهوم كلانش بود نه اينكه شهروند غرب اروپا از موقيعت و وضعيت معيشتي مردم در شرق اروپا متأثر باشد اين كه چه طوري زندگي مي كنند چه مسائلي دارند چه ايده هايي دارند، چه افكاري دارند به هيچ عنوان مطرح نبود يعني در دو جهان كاملاً‌ متفاوت بودند. اما بعد از اينكه ديوار برلين فرو ريخت نكته اش اين است كه مسئله فرو ريختن ديوار نيست بلكه اينها به‏طور طبيعي با همديگر همسايه شدند و در دنياي امروز همسايه نمي تواند نسبت به همسايه خودش بي تفاوت باشد و نمي تواند تحت تأثير مسائل آن قرار نگيرد اين واقعيت كه شرايط جديد ايجاد مي كند بلكه الزام مي كند لذا يكي از مهمترين برنامه هاي خود اروپايي‏‏ها به ويژه اتحاديه اروپا اين هست كه شرق اروپا را به هر قيمت كه شده از نظر اقتصادي، از نظر فرهنگي،‌از نظر شرايط اجتماعي از نظر بيمه‏هاي اجتماعي در آن حدي بياورد كه همسايه مطلوبي برايشان باشد. همسايه مطلوب باشد به چه معني؟ يعني افرادشان را به كشور آنها نفرستند و به اعتباري مهاجرت غير قانوني وجود نداشته باشد. براي اينكه مرتب چشم آنها به دست اينها نباشد به اندازه كافي توسعه داشته باشند تا اينكه بتوانند بازار خوبي براي آنها باشد و خيلي مسائل ديگر، نكته اين است كه درشرايط جديد دنيا همسايه بودن، الزامات و خصوصيات خاص خودش را دارد. قبلاً شما مي‏توانستيد همسايه باشيد و اين الزامات وجود نداشت. و رعايت هم نمي كرديد ولي حالا اين طور نيست. اين مثال را بزنم بياييم به سمت جنوب اروپا، يك موقعي بود كه آنها برايشان مطرح نبود كه در حاشيه شمالي آفريقا چه مي‏گذرد. مسائل توسعه، اقتصاد، اجتماعي، اشتغال و بيكاري و مهاجرت و امثال اينها برايشان مطرح نبود حتي بيماريهايش، بيماري‏هاي عفوني، مسائل محيط زيستي، مسائل باران، پيشروي صحرا و ... تقريباً مطرح نبود اگر هم مي گفتند بيش تر براي يك نوع استعمالات و مجادله بودند ولي الان ديگر اين طور نيست الان حتي احزاب بر اين اساس كه تا چه مقدار سياست ضد مهاجرتشان قوي باشد مي توانند موفق باشند و بر اين اساس‌ بالا مي آيند. در رقابتها يكي از دلايل مهم انتخاب يكي از احزاب همين است كه سياست مهاجرتيش چه باشد پس موضوع وارد زندگي روزمره مردم شده و در حال حاضر براي مردم عادي در يك كشور مثل اسپانيا يا فرانسه به قول خودشان مسئله تروريسم و كارهايي كه خودشان در چارچوبي مي‏نامند مطرح است نه اينكه براي سيستم امنيتي مطرح است براي آدم عادي هم مطرح است در حال حاضر براي عموم بخشهاي اقتصادي، بخشهاي كلان اقتصادي يا حتي كوچك اقتصادي نيز اين مطرح است بازار شمال آفريقا يا كل آفريقا به چه صورت است.
بنابراين مي خواستم اين را عرض كنم كه اينها قرنها همسايه بودند از قرن بيستم تا اواخر قرن بيستم هم همسايه بودند. اما همسايه هايي بودند كه حسابشان از همديگر جدا بود الان طوري نيست كه دست خودشان باشد با شرايط جديدي كه در دنيا ايجاد شده اين مفهوم همسايگي تأثير ناشي از همسايگي را عوض كرده است. براي آنها مسئله تروريسم. مسئله مهاجرت، مسئله شهروندان درجه 2 . مسئله اشتغال مسئله بازاريابي مطرح است چون بالاخره اروپا در يك مرحله هاستيك قرار گرفته و براي اينكه بخشهاي اقتصاديش رشد را ادامه بدهد. احتياج به بازارهايي دارد.
اين تصور براي قديم بود كه هر چه قدر طرف من عقب مانده و محتاج تر باشد بيشتر به نفع من است اين براي قديم بود در حال حاضر اين مسئله است كه اگر قرار باشد طرف من به اندازه كافي، صنعتي نباشد به اندازه كافي توان اقتصادي نداشته باشد. نمي تواند براي من يك بازار مناسبي باشد. نفع او دراين است كه قسمتهايي كه حداقل همسايه اش هستند يا بازار طبيعي ‏اش هستند به يك حداقلي از توسعه اقتصادي و اجتماعي برسند و امثال اينها ولي هدف اين بود كه اين را خدمتتان روشن كنم كه در حال حاضر به معني واقعي كلمه امور ملتي را كه مربوط به جنوب مي باشد يعني جنوب مديترانه مربوط به كل جهان سوم است زيرا به هر حال آنها مسلمان هستند و مجموعه زيادي از مسائل در آنجا از تروريسم بگيريد تا توسعه اقتصادي، اجتماعي،‌ توسعه شهرنشيني عدم بيكاري و اشتغال و امثال اينها وجود دارد ولي عملاً‌ همه اين مسائل به صورت مستقيم يا غير مستقيم با مسئله اسلام مرتبط است وقتي ما مي خواهيم اديان را در اروپا مورد بررسي قرار بدهيم واقعيتش اين است كه در حال حاضر چيز مهمي نيست. واقعش اين است كه آن طوري كه در ذهن خواهران و برادران هست چنين چيزي وجود ندارد. دين بما هودين در حال حاضر مورد توجه و عام كلمه است. اما در سالهاي اخير يك موضوعي مطرح شد، يك موضوعي كه به هر حال اسلام يك دين است حالا منهاي آن وجوه ديگري كه در اسلام وجود دارد و اين در نهايت هسته مركزي عموم مشكلاتي است كه آن مشكلات مورد ابتلاي اينهاست نسبت به ديگراني كه همسايه شان هستند چه به صورت مستقيم يا غير مستقيم اگر اين روشن بشود خيلي از مسائلي را كه مربوط به خود ماست در گفتگوي با ديگران در رابطه با ديگران يا در تعامل با ديگران خيلي از اين مسائل هم براي ما روشن مي شود و هم مي دانيم چه فرصتهايي داريم حالا فرصت نه به صورت سياسي، كه فرصتهاي ديني داريم چه فرصتهايي داريم براي دفاع از هم كيشان خودمان در آن طرف. الان از مسائل حجيمي كه در آنجا به حقوق اينها مربوط است موقعي است كه شما احساس مسئوليت مي كنيد به اين معني كه حدود 20 تا 30 ميليون مسلماني كه آنجا هستند برايشان بتوانيد مسائل مختلفي را كه با آن در گيرند كه متأسفانه هم زياد است و هم در حال افزايش حل بكنيد و البته يك مجموعه هايي كه فوق العاده پيچيده هستند شرارت مي كنند به اين معني كه نه تنها اهتمامي به حلش ندارند مايلند كه پيچيده ترش بكنند. يك نكته اي را عرض كنم اين است كه دين بما هو دين در نزد اين قوم چيزخاصي نيست اما به دليل مطرح شدن اين موضوع به عنوان يك مسئله ديني يعني اسلام به عنوان يك مسئله ديني است در آنجا خودشان هم فهميده اند كه كانالهاي ديني از نظر آنها براي حل مسئله يك كمك بزرگي است در نتيجه بدون اينكه مقامات ديني خيلي در پي اين باشند به نوع غير حقيقي احساس كردند كه كارشناسي كه در وزارت كشورش هست در بخش توسعه اش است در بخش بانك مركزي آن كشور است. براي طرح‏هاي توسعه ايي اين كشورها مشكلات در نهايت ريشه در دين و اسلام دارد. احساس مي كند كارشناساني براي حل مشكلاتش نياز دارد اگر نه بيش از ديگران حداقل به اندازه كارشناسي ديني هم نياز دارد. اما اين كارشناس ديني يا استاد دانشگاه ترجيح مي دهد كه يك كشيش باشد تا استاد دانشگاه يك متخصص يعني يك روحاني ديني باشد كه البته اين به نوعي به نفع ما هم هست اگر درست بتوانيم از آن بهره برداري كنيم. بنابراين اگر دين در حال حاضر مقداري مورد اقبال است به دليل اين هست كه يك كاتوليزر خوبي است براي كاري كه مي تواند براي مسلمان ها انجام بدهد و اما اصل موضوع اين است كه ببينيد در حال حاضر اروپا به لحاظ فلسفي و كلامي در چه موقعيتي است يعني مباحث فلسفي و كلامي در نزد متفكرين و انديشمندان ديني در هر شاخه و نهضتي كه باشند در چه موقعيتي است؟ يك موقعي مي توانيد موضوع را به لحاظ تشكيلاتي اين كه مي گويم تشكيلاتي لااقل اينكه در مسيحيت تشكيلات بخشي از دين است و يك از مشكلات مهم آن ها اين است كه تشكيلات در حال تحليل رفتن است البته دين فقط در اروپا مسيحيت نيست ولي يكي از مهمترين اديانش است. اين دين اصولاً‌ بدون تشكيلات نيست حتي پروتستان‏ها كه معروف به ضد تشكيلات هستند بدون تكشيلات نمي توانند ادامه پيدا كنند به لحاظ آسيب شناسي تاريخي اين تشكيلات دچار مشكلات عديده شده است بخش مهمي از به تحليل رفتن دين به لحاظ بخشي از به تحليل رفتن تشكيلات است. بالاخره موقعي به لحاظ فلسفي و كلامي بررسي مي كنيم و موقعي به لحاظ تشكيلاتي بررسي مي كنيم يك موقعي هم به لحاظ يك نوع مطالعه به عنوان سياسي ـ اجتماعي بررسي مي كنيد كه چه صورتي است؟ آنچه كه اين جا مي‏خواهم خدمتتان بگويم بخش سنگين و سختي است بخش دوم باز هم بخش تخصصي است. اديان موجود در اروپا در لحاظ اجتماعي ـ سياسي در چه موقعيتي هستند. خيلي خلاصه اينها هستند: 1) مسيحيت با شاخه هاي مختلف آن 2) آئين يهود 3) اسلام: اسلام موضوع مهمي است چون يك عده اي بومي هستند و يك عده اي مهاجر هستند و اينكه تفاوتها در چيست 4) اديان جديد 5) بوديزم كه تعدادش زياد نيست كه خيلي آئين مرغوب و مطلوب و در عين حال كساني كه به اين آئين مي گروند جز اليست آن جا هستند 6) شاخه هاي اديان شرقي از ساي بابا بگيريد تا نوع هاي مختلف هندوي و 7) پروتستان هاي آمريكايي هستند.
اينها اديان مهمي هستند كه در مجموعه هاي اديان اروپايي وجود دارد. در مورد مسيحيت موجود فقط با نكاتش اشاره مي كنم روند تحولي در دنيايي كه ما زندگي مي كنيم در جهت تضعيف است از هر شاخه كليسايي كه باشند حتي براي نمونه مي دانيد لهستاني ها خيلي انسانهاي متديني بودند. جهتش هم دلايل مختلفي دارد و مسلمانان آنجا نيز گرايش ديني شان قوي تر از بخشهاي ديگري است كه در اروپا هستند بعد تركيب مليت و قوميت لهستاني و ائين كاتوليك هميشه به عنوان بازويي براي حفاظت از كيان و حيثيت لهستان بوده و عوامل پيچيده اي كه منجر شد كه اين دين در لهستان قوي باشد در ساير اروپاي شرقي هم وجود دارد. روند تحولي بعد از اينكه لهستاني مستقل شد(بعد از سقوط اروپاي شرقي و از بين رفتن سلطه كمونيستان) عملاً دين در اين كشور خيلي ضعيف شد و به معناي كامل از مسيحيت برگشته بودند يكي از شديدترين مواضعي را كه اين كشورهاي شرق اروپا گرفته بود اسلواني‏ها بودند در مورد شوراي اسقف هايشان دولت موضع گرفت اوقاف را نداد و خيلي به آنها توهين و اذيت كرد اينها از مسيحيت به عنوان يك كانال بين‏المللي مي‏خواستند استفاده كنند و به اهدافشان كه آن اهداف مثل اروپايي شدن و اروپاي غربي شدنشان بود به آن برسند يعني برايشان دين هيچ موضوعيتي نداشت به هر حال روند تحولي در جهت تضعيفش است اگر يك مقداري در بعضي كشورها يك نوع تعصبات ديني كه بعضاً‌ شاهد هستيم و در اروپا امروز مي‏شنويد كه مي گويد يك من آتئيست مسيحي هستم. اين به اين معني است كه اصلاً خدا را قبول ندارند. مسيحيت را قبول ندارند ولي به دليل آن حيوتي كه در اسلام وجود دارد و خصومتي كه در آنها عليه اسلام برمي انگيزد چون آنتي‏تز براي اينكه از خودش دفاع كنند و خودش را معني كند بالاخره بايد يك چند ديني باشد. اينكه مي گويد آتئيست ديني و مي گويند آتئيستهايي مسيحي هستيم اين فقط به دليل اسلام است كه چون چاره‏اي ندارد نه اينكه به مسيحيت معتقد است چون مي خواهد با اسلام مخالفت بكند مي‏گويد من با اسلام مخالف هستم به هر حال در زندگي اسلام تا اندازه‏اي در اين قوت بخشيدن مسحيت شاخه هاي مختلفش مخصوصاً در بعضي افراد موثر بوده نكته اي ديگر كه عرض كنم اين كه اصولاً آن كسي كه تا دهه هفتاد عميقاً از نظرخودشان ضد كشيش و ضد روحاني بود دين و حتي ضد دين بودند در حال حاضر هيچ ظاهر ضد ديني ندارند. خلاصه اين مطلب را عرض كنم البته سه شاخه در اروپا روند تحولي‏اش به سمت تضعيف است. فقط استثنايش آنجا است كه مثأثر از اسلام است كه كنش و واكنشهاي خودش را ايجاد مي كند و اينكه آن كساني كه ضد تشكيلات ديني بودند الان ديگر اين را بيان نمي كنند بروز نمي دهند. اين تعاريفي كه عرض كردم نسبت به كليساي كاتوليك كاملاً صحيح است. نسبت به كليساي پروتستان و انگلستان مقداري صحيح است: نسبت به كليساي ارتدوكس با يك ضريب‏هاي خاصي صحيح است. يك بحث مفصلي است كه كليساي ارتدوكس به دلايل هم دروني و هم بروني از بحران بالكان خيلي خيلي ضعيف شد و در موقعيت كاملاً ضعيفي قرار دارد. تنها در روسيه هست كه اين كليسا موقعيت نسبتاً خوبي دارد و متناسب با قطب شدن روسيه در آينده يعني هر مقدار تمايل روسيه به يك بازيگر بين‏المللي به عنوان قطب بيشتر باشد اين كليسا قوي تر خواهد شد ولي در بقيه خيلي خيلي ضعيف گرديده است مطالبي را كه در مورد كليساي ارتدوكس عرض كردم نه به آن دلايلي كه كليساي ارتدوكس هم صحيح هست. اين واقعيتي است كه در آن طرف وجود دارد بخشي از رابطه ما (نه اينكه رابطه سياسي،‌ اقتصادي و تجاري ما بلكه رابطه علمي و ديني و فرهنگي ما با اروپا) و اينكه تصوير روشني از آنجا داشته باشيم و مخصوصاً تصوراتي كه به اسلام دارند . اين براي ما ضروري و در عين حال فرصت زيادي هست براي نظام كه بخشي اش هم براي جامعه ما ايجاب مي كند اگر بتوانيم اولاً آنها را خوب بشناسيم و بعد در تعامل مستقيم با آنها چون آنها استقبال مي كنند و گاهي هم پر روحيه مي‏شوند اگر شما بتوانيد درست برخورد كنيد او در حد خودش صحبت مي‏كند اگر مثل آن مسلمان هايي كه با آنها صحبت مي كنند وارد نباشد ديگر ارث پدر و مادرش را هم مي خواهد از شما طلب بكند به هر حال در آنجايي كه به واقعيتهاي ديني آنجا مربوط مي شود خيلي از فرصتهايي كه در بين آنها وجود دارد يعني در بخشهاي ديني آنجا وجود دارد مي شود استفاده كرد. بهترين استفاده را بالاخره اهل علم ما مي توانند بكنند نه اينكه فرض كنيد كه مقامات غير ديني ما گر چه در جامعه ما يك جوري شده كه همه ديگر يك پا اهل علم هستند ولي آن طرف هم بداند كه اين موسسه، يك موسسه ديني است اين فرد يك شخصيت روحاني است به مراتب بهتر نتيجه مي دهد به هر حال يك نتيجه سريع مي دهد و واقعيتي كه وجود دارد در آن طرف در مورد دين يك فرصت زيادي وجود دارد البته كار پيچيده اي هم است. اگر بتوانيم از اين فرصت استفاده كنيم نه براي اينكه بگوييم كه آقا تو چي مي گويي من چي مي گويم اين حرفها گذشته براي گذشته بود الان مسائل ضروري وجود دارد. البته ممكن است كه براي حل مسائل اولش بگوييم كه من چي مي گويم تو چي مي گويي يعني يك ديالوگ بسه معني علمي و فلسفي و كلاميش ولي الان مسائل رو زمين مانده اي وجود دارد .
يك مجموعه مسلمان در آنجا وجود دارد در چه موقعيتي هستند و اشتغال آنها در چه موقعيتي است. حيثيت و احترامشان در چه موقعيتي است. هميشه آنها مي گويند مسلمانها در جامعه ما جذب نمي شوند ولي كدام فرصت را داديد كه اينها بتوانند به عنوان شهروندان طبيعي شما درجايگاه هاي متناسب با خودشان قرار بگيرند. اين بحثها با بحثهاي سياسي حل نمي شود اين نوع مباحث را عرض مي كنم. اين عمدتاً احتياج به يك سلسله مباحث ديني، مباحث حقوقي، مباحث فقهي، مباحث اجتماعي و تربيتي و اخلاقي دارد كه اگر از طرف مراكز روحاني ما و شخصيتهاي دين ما مطرح بشود ميزان تأثيرش براي راه گشايي كساني كه آن طرف هستند زياد است اگر چه تنها نتيجه اش اين نيست نتايج ديگري هم به آن مرتب مي شود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 16:6  توسط مبین  | 

دومين پيش نشست غرب شناسي(1)

 

 

 

 

سخنران: حجة الاسلام و المسلمين نواب؛ حجة الاسلام والمسلمين عبدالرحيم سليماني؛ حجة الاسلام مسجد جامعي؛ حجة الاسلام و المسلمين طالبي دارابي؛ كريمي نيا؛ دكتر اسلامي

  

متن :

سخنران: حجة الاسلام و المسلمين نواب

موضوع: اديان و غرب

بنده غربي را مي شناسم كه تقريباً‌ قبل از پيروزي انقلاب تا به امروز شايد ده‏ها بار اگر نگويم متجاوز از صد بار به تمام كشورهاي اروپايي و غرب به معناي اعم يعني آمريكا و كانادا و كل قاره آمريكا سفر كردم، حتي در يك تعريف غرب ژاپن را هم شامل مي شود البته غرب فكري و غرب اقتصادي نه غرب جغرافيايي ما وقتي مي خواستيم در اين مركز رشته غرب شناسي راه بيندازيم مي گفتند كه غرب كه يك واحد نيست اين چيزي بود كه من هم خودم به آن رسيدم يعني اگر بخواهيد فرانسه را با انگليس يا با آلمان و يا با تضادهاي واقعي كه بين اين سه قدرت در اروپا وجود دارد بررسي كنيد به سه تا فرهنگ متمايز از هم مي رسيد و اينها تقريباً‌در يك چيز شريك هستند.
اگر غرب اقتصادي را اتحاديه اروپا در نظر بگيريم به دليل اين كه 90 درصد از بودجه اش را آلمان تأمين‏ مي‏كند يك چيزي است در اختيار دولت آلمان و يك ابزار قدرتي است كه بعد از جنگ جهاني براي بازگشت به صحنه قدرت توسط پول دولت آلمان راه اندازي شد مركز اتحاديه اروپا را در كشور خودش قرار نداده ولي همه حمايتهاي مالي را بر عهده دارد و از آن سالي كه من بررسي مي كردم 20 ميليارد يورو بودجه اتحاديه اروپا بود كه 19 ميلياردش را كشور آلمان پرداخت مي كرد و باقي را ديگر كشورهاي اتحاديه اروپايي تامين مي كردند پس تضاد يعني غرب شناسي مطلق نداريم و غربي ديگري كه وجود دارد غرب فرهنگي است كه نقطه نظراتش كاملاً‌ متفاوت است يعني كشورهاي غربي در تعامل با ما در تعامل با شرق در تعامل با فرهنگ اسلام يك گونه نمي انديشند و يك گونه هم عمل نمي كنند. يكي غرب سياسي هم وجود دارد كه باز غرب سياسي با غرب فرهنگي فرق مي كند. غرب سياسي به دليل حلقه هاي مالي و ارتباطي نمي خواهد ارتباطش با جهان اسلام و خاورميانه و آسيا قطع بشود آن هم دنبال يك نوع حفظ روابط هست. و باز غرب در پيشنيه يعني غرب در تاريخ اگر گذشته غرب را بخواهيد در نظر بگيريد تعاملات غرب با جهان اسلام باز يك گونه و يك روش نبوده است.
1. چه بخواهيم و چه نخواهيم حيات غرب و شرق و يا ميان غرب و اسلام يك تقابل وجود يا نمود دارد حتي اگر تقابلي هم نباشد بر مبناي شعاير موجود ميان اين دو بايد يك طرف مهم اين تقابل يا تغاير غرب را شناخت.
2. براي شناخت غرب بايد پيشاپيش مؤلفه‏هاي مختلفي كه غرب را از غير خودش ممتاز و متمايز مي كند شناخت پس در ميان اين مولفه ها آنچه را كه جنبه اساسي دارد بايد به راستي روشن شود كه مقصود از غرب، غرب سياسي و فكري است يا غرب جغرافيايي، غرب تكنولوژيك و علمي يا غرب فلسفي بايد آنچه كه غرب و شرق را از هم جدا مي كند شناخت و آنچه را كه هويت اصلي و خاص غرب است به آن توجه كرد سپس به مطالعات تفصيلي پرداخت.
3. در تمدن نوين غربي دين نقش بسيار تعيين كننده اي داشته است ممكن است كساني اين نقش را سلبي بدانند و كساني آن را ايجابي و ممكن است كساني بگويند تمدن جديد غربي به دين خدمت رسانيده يا به آن آسيب رسانيده است چه دين را از مولفه هاي تشكيل تمدن غربي بدانيم و چه گريز از آن را در اين زمينه اثر گذار بدانيم در هر حال موضوع دين و دينداري به طور كلي به خصوص اديان زنده به ويژه مسيحيت و يهوديت از واقعياتي هستند كه در شناخت غرب بايد آنها را مورد متوجه جدي قرار دهيم اين كه غربي ها چه تعاملي با دين و دينداري داشته اند و از قبل اين تعامل به چه دستاوردهاي مثبت يا پيامدهاي منفي رسيده موضوعي است كه بايد جداً مورد بررسي قرار گيرد.
4. گذشته از اين نحوه تعامل اسلام به عنوان دين غالب در خاورميانه و زنده ترين دين در دنياي معاصر با غرب از محورهايي است كه مي تواند در اين سياق مورد بررسي قرار گيرد: آيا مي توانيم از تمدن اسلامي سخن بگوييم كه با تمدن غربي در تعارض يا رقابت است يا اين كه اسلام با مسيحيت به عنوان دين اصلي غربيان در رقابت و تعارض است مي توان از تفاهم و تبادل سخن گفت در هر حال بايد غرب را به عنوان يك طرف اين دو كفه شناخت همچنان كه بايد بدانيم و مشخص كنيم كه از كدام اسلام سخن مي‏گوييم اسلام در خاورميانه و در جوامع غربي تبلور و تَبَيُّن‏هاي مختلفي يافته است. بايد به حقيقتي ماهوي و تعيين كننده كه در جامعه اينهاست دست بيابيم و يا تأكيد كنيم كه بايد كلاً آنها را به عنوان مدل برتر برگزينيم .
5. مركز اديان يك گامي بوده، يا يك گامي برداشته كه ما را در پي شناخت علمي و بي طرفانه ديگر اديان ياري كند مخصوصاً مسيحيت كه دين اصلي مغرب زمين است از مهم ترين محورهاي مورد مطالعه ماست بلكه بخش زيادي از منشورات ما به آن اختصاص دارد.
شناخت مسيحيت و يهوديت گام مهمي است در راستاي شناخت غرب، ما فراتر از اين جويا و علاقه مند يك غرب شناسي كامل و جامع هستيم و مقاله شماره 30 هفت آسمان و 31 به صراحت به اين مطالب پرداخته است. درگفتگوهاي همين فصل نيز از كارهاي ما همين بحث و موضوع بوده است. هچنين اهتمامي در سال هاي اخير به شيعه شناسي نشان داده ايم و هم اينك در غالب 3 گروه شيعه شناسي فرق تشيع و تاريخ تشيع در ضمن دوره هاي كارشناسي و هم در ضمن تحقيق و پژوهش در پي شناخت و قرائت و روايت برگزيده از اسلام در تشيع برآمده ايم به نظر من گفتگو ميان اسلام شيعي با مسيحيت غربي مي تواند راه گشاي خوبي براي شناخت غرب و تعامل ميان غرب و شرق باشد. از اينكه اين محور مبناي تشكيل همايش درقم شده و در اين جلسه گرد هم آمده ايد تا به مناسبات و اديان غرب بپردازيد سپاسگذاري مي كنم و اميدوارم اين گام را به صورت محكم و عالمانه برداريم و بتوانيم فارغ از تشريفات و تعارفات به يك نگاه اجمالي اما مطمئن در شناخت غرب دست يابيم.
من يك نكته‏اي را خدمت دوستان عرض كنم و آن اينكه به نظر من مباحث خيلي ريزتر از اين بايد مطرح بشود يعني بحث عمومي اسلام و غرب اصلاً در كليات جواب نمي دهد مگر در موارد ريز و جزئي مثلاً الان يك مورد را كه از موارد درگيري سياسي ما با غرب است مسئله اسرائيل است. عده اي درخصوص مسئله اسرائيل فكر مي كنند پيوند آمريكا و اسرائيل يك پيوند سياسي خاورميانه اي است در حالي كه يك ريشه 400-500 ساله دارد. پيوند مسيحيت و يهوديت از زمان تشكيل و از بدو تشكيل آمريكا بوده است من امسال روز قدس در اولويت صحبت مي كردم نمايندگان پارلمان و بعضي از وزرا هم بودند يك بحث جديد مطرح شد از سوابق ارتباطات يهوديت و مسيحيت و ارتباطات عميقي كه آنجابوده و بعداً صهيونيستها ايجاد شدند ولي ارتباطات خيلي عميق تر از اين است كه ما مي گوييم ريشه مخالفتها با اسلام در يك يك كشورهاي غربي فرق مي كند همه كشورهاي غربي درگير جنگهاي صليبي نبودند و همه شان هم طرفدار جنگهاي صليبي نبودند الان هم كه مي رويم در كشورهاي غربي سوابق و روابط كشورهاي غربي با كشورهاي اسلامي كاملاً متفاوت است حجم وسيع اسلام شناسي و تحقيق در مباني اسلام و گروه هاي پژوهشي كه در آلمان بوده با بقيه كشورها متفاوت است. مثلاً در آلمان براي شيعه شناسي خيلي كار شده در حالي كه در بقيه كشورها اين طور نيست تضاد انگليسي ها و مخالفت انگليسي ها با كشورهاي اسلامي بيشتر سياسي است و دليلش هم اين است كه يك بخش وسيع از ارتباطات اسلام و غرب به گذشته بر مي‏گردد. تاريخچه و گذشته اين كشورها متفاوت است يعني هر يكي شان در كشورهاي اسلامي يك سوابقي دارند فرانسوي ها در شامات يعني لبنان و سوريه و ... آنجا كه مستعمرشان بوده به يك نحو بوده كه يك ديدي به اسلام از آن دريچه دارند. انگليسي ها كه در عراق و مصر و ايران حضور داشتند باز از دريچه حضورشان در كشورهاي شرقي و از زمان استعمار يك نوع روابطي را دارند كه اين هم بايد در آن مبادلات شناخته بشود به نظر من كار دقيق تر اين كه ما روابط اسلام يا شرق را با تك تك كشورهاي غربي به بحث بگذاريم چون همه اينها در زمينه اي كه گفتم كاملاً با هم متفاوتند در زمينه سياسي، اقتصادي، اجتماعي،‌ فرهنگي خيلي صريح تر بگوييم در زمينه استعمار، يعني در زمينه استعمار و آنچه كه حاصل سالهاي حضور آن كشورهاي استعماري در آن كشورهاي استعمار شده بوده است اگر اينطوري بررسي كنيم به نظر من بحث دقيق تر و جامع تر است .
بحث شرق يك بحث است و بحث اسلاميش هم يك بحث ديگر است كه اينها بايد كاملاً از هم جدا شود من‏اميدوارم كه نتيجه اين سمينار مبارك و اين همايش اين باشد كه براي ما كه مي‏خواهيم رشته هاي استشراق و غرب‏شناسي را در ميان مركز راه بيندازيم پيام مؤثري داشته باشد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 16:4  توسط مبین  | 

يكصد موضوع در پيامبر شناسي

 

آموزش و پژوهش

1- چرا قرآن معجزه پيامبر (ص) بود؟
2- پيامبر (ص) در نگاه نهج البلاغه
3- پيامبر (ص) در نگاه هر يک از ائمه (ع) (امام حسن (ع) تا امام زمان (عج) به صورت جداگانه)
4- پيامبر (ص) در هر يک از صحاح شش گانه اهل سنت
5- پيامبر (ص) در مسند احمد بن حنبل
6- پيامبر (ص) در نگاه هر يک از فرقه هي مختلف اسلامي (فرق اهل سنت و فرق شيعه)
7- معرفي کتاب هي حديثي شيعه درباره پيامبر (ص)
8- معرفي کتاب هي حديثي پيامبر (ص) نوشته شيعه
9- پيامبر (ص) در نگاه غير مسلمانان (مسيحيت، يهود و...)
10- تدابير آموزشي رسول خدا (ص)
11- يمان و اسلام از منظر پيامبر (ص)
12- رسالت دين پيامبر (ص)
13- خاتميت پيامبر (ص)
14- جامعيت قرآن و جامعيت پيامبر (ص)
15- علم، آموزش و پژوهش از نگاه پيامبر (ص)
16- پيامبر (ص) از منظر مستشرقين
17- پيامبر (ص) از منظر انبياء الهي و کتب آسماني
18- پيامبر (ص) در نگاه امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري
19- ويژگي هي يک طلبه و عالم از نگاه پيامبر (ص)
20- رابطه قرآن کريم با سنت پيامبر (ص)
21- نام هي پيامبر (ص) در قرآن و علت نام گذاري به آن ها (شهيد، رسول، محمد، بشير، نذير، امين، رسول الله، النبي الامي و...)
22- هدف آفرينش از نگاه پيامبر (ص)
23- پيامبر (ص) و امتحانات الهي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 15:56  توسط مبین  | 

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 15:42  توسط مبین 

رمان «همسران گرامي حضرت محمد(ص)»

 

انتشار رمان «همسران گرامي حضرت محمد(ص)» توسط انتشارات گاليمار پاريس

 

در حالي كه مدت زيادي از چاپ يك رمان جنجالي درباره «عايشه» در آمريكا نمي‌گذرد، يك نويسنده مسلمان الجزايري قصد دارد به زودي رماني درباره همسران گرامي حضرت محمد(ص) در فرانسه منتشر كند. به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني خيمه، «سليم باشي» نويسنده الجزايري پائيز سال جاري سومين رمانش را درباره زندگي پيامبر اسلام(ص) توسط انتشارات «گاليمار» در پاريس منتشر مي‌كند. «سليم باشي» در گفت‌وگو با «لكسپرسيون» درباره اين رمان گفت: اين رمان درباره حضرت محمد (ص) است و به شدت مبتني بر مستندات تاريخي است. اين يك رمان واقعي براساس زندگي واقعي حضرت محمد(ص) و همسرانشان «خديجه» و «عايشه» است. تا به حال آثار زيادي درباره اين چهره تاريخي مهم اسلام نوشته شده است، اما من دوست داشتم كه درباره اين بزرگوار رمان بنويسم و تا يادآور مي‌شود، تا به حال كسي درباره زندگي واقعي و تاريخي اين حضرت چنين كاري نكرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 15:29  توسط مبین  |